وارد سایت گوگل شوید و این جمله را تایپ کنید
جمعه 28 اسفند 1388 07:43 ب.ظ
وارد سایت گوگل شوید و این جمله
ahmadinejad is Not my president
را تایپ کنید. اگر چند هزار نفر اینکار را انجام دهند، هنگام تایپ نام احمدی نژاد این جمله جزو پیشنهادات گوگل ظاهر می شود. هرچقدر تعداد افرادی که این جمله را تایپ کنند بیشتر باشد این پیشنهاد بیشتر در صدر پیشنهادات قرار می گیرد - این كار مهمه، جدی بگیرید، حتا در یاهو هم این عبارت رو جستجو كنید ...همین الان این كار رو انجام بدین....30 ثانیه بیشتر طول نمیكشه
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
داروین تا همیشه
جمعه 28 اسفند 1388 01:11 ق.ظ
ارلز داروین ایده بزرگی داشت، مسلما قویترین ایدهای که تاکنون ارائه شده. و همچون تمام ایدههای عالی به طرز فریبندهای ساده است. در واقع چنان به طرز حیرتآوری ابتدایی و چنان به طرز خیرهکنندهای آشکار است که گرچه دیگرانی پیش از او با آن ور رفته بودند، هیچکس به نظرش نرسید که در جای درست به دنبالش بگردد. داروین ایدههای خوب دیگر هم زیاد داشت ـ برای مثال نظریه مبتکرانه و عمدتا درستاش در مورد چگونگی تشکیل آبسنگهای مرجانی ـ اما ایده بزرگ انتخاب طبیعیاش در «اصل انواع» [خاستگاه گونهها] است که به زیستشناسی اصل راهنمایش را بخشید، قانونی حاکم که کمک میکند بقیه چیزها معنا پیدا کنند. درک منطق سرد و زیبای آن واجب است.
قدرت تبیینکنندگی انتخاب طبیعی صرفا مربوط به حیات روی این سیاره نیست: این تنها نظریهای است که تاکنون پیشنهاد شده و میتواند حتیطبق قاعدهای کلی، حیات روی هر سیارهای را تبیین کند. اگر حیات در جای دیگری از جهان وجود داش ته باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که دارد ـ تقریبا به طور قطع معلوم خواهد شد که شکلی از فرگشت [تکامل] به وسیله انتخاب طبیعی، مبنای وجود آن است. آن حیات فرازمینی هرچقدر هم که عجیب و غریب و غیرعادی باشد ـ و با احتیاط شرط میبندم که فراتر از تخیل ما غیرعادی خواهد بود ـ باز هم نظریه داروین به همین خوبی جواب میدهد.
نسبت تبیین
اما چه چیزی انتخاب طبیعی را این همه ویژه میسازد؟ در یک ایده پرقدرت فرض بر آن است که اندک بسیار را تبیین کند. چنین ایدهای وزنههای تبیینی سنگینی را بلند میکند، در حالی که بخش ناچیزی از آن صرف پیشفرضها میشود. تیرهای بسیاری در ترکش تبیینی شما میگذارد. نسبت تبیین آن- آنچه تبیین میکند تقسیم بر آنچه لازم است به منظور تبیین فرض کند – بزرگ است. چنانچه خوانندهای ایدهای میشناسد که نسبت تبیین آن از ایده داروین بزرگتر است، پا پیش بگذارد و آن را به ما اعلام کند. ایده بزرگ داروین تمام حیات و پیامدهای آن را تبیین میکند و این یعنی هر چیزی که پیچیدگیاش از حداقل بیشتر است. این صورت کسر در نسبت تبیین است و واقعا بزرگ است.
در حالی که مخرج این معادله تبیینی به طرز خارقالعادهای کوچک و ساده است: انتخاب طبیعی، بقای غیرتصادفی ژنها در خزانه ژنی (به بیان نوداروینی آن به جای استفاده از عبارات خود داروین).
ایده بزرگ داروین را میتوان به یک جمله کاهش داد (البته این هم نحوه امروزی بیان آن است و نه دقیقا روایت داروین از آن): «با وجود زمان کافی، بقای غیرتصادفی موجودات وراثتپذیر (که گاهی غلط از روی هم کپی میشوند)، پیچیدگی، تنوع، زیبایی و توهمی از طراحی (design) به وجود خواهد آورد که به قدری متقاعدکننده و فریبنده است که تشخیص آن از طرح هوشمندانه و اندیشیده تقریبا غیرممکن میشود.»
من عبارت «که گاهی غلط از روی هم کپی میشوند» را در پرانتز گذاشتهام زیرا در هر فرایند کپیبرداری، اشتباه ناگزیر است. نیازی نیست که جهش را به پیشفرضهایمان اضافه کنیم. «ترکش» جهشها بیدردسر پر میشود. «با وجود زمان کافی» هم مشکلی ایجاد نمیکند ـ جز برای ذهن انسان که برای درک عظمت هولناک زمان زمینشناختی دست و پا میزند.
نوع خاصی از ذهن
عمدتا همین قدرت ایده بزرگ داروین در شبیهسازی توهم طرح است که سبب میشود برای نوع خاصی از ذهن تهدیدکننده به نظر آید. دشوارترین مانع بر سر راه درک آن همین قدرت آن است. مردم ذاتا باور نمیکنند چیزی چنین ساده بتواند این همه چیز را تبیین کند. از نظر مشاهدهگر سادهانگار، پیچیدگی حیرتآور حیات، حتما باید هوشمندانه طراحی شده باشد. اما آفرینش هوشمندانه (ID) نقطه مقابل یک نظریه قدرتمند است: نسبت تبیین آن رقتانگیز است.
صورت کسر آن همان صورت تبیین داروین است، یعنی تمام آنچه که درباره حیات و پیچیدگی چشمگیر آن میدانیم. اما مخرج کسر، که به هیچ وجه قابل مقایسه با سادگی بکر و مینیمالیستی ایده داروین نیست، دستکم به بزرگی صورت کسر است: هوشی تبیین نشده و آنقدر بزرگ که قادر به طراحی تمام آن پیچیدگی است که در وهله نخست تلاش میکردیم تبییناش کنیم! شاید پاسخ یکی از معماهایی که در تاریخ ایدهها دست از سر آدم برنمیدارد در همین جا نهفته باشد. پس از تلفیق بینظیر فیزیک توسط نیوتون، چرا نزدیک به ۲۰۰ سال طول کشید تا داروین روی صحنه ظاهر شود؟ دستاورد نیوتون که خیلی سختتر به نظر میرسد! شاید پاسخ آن باشد که راهحل نهایی داروین برای گشودن معمای حیات گویا بیش از حد آسان بود.
بعضی نویسندگان برای دیگران و از جمله برای پاتریک ماتیو (P.Matthew) به خاطر آنچه در ضمیمه کتابش، «درباره الوار نیروی دریایی» (کتابی درباره پرورش درخت به منظور کشتیسازی ـ م)، نوشته است حق تقدم قائل شدهاند و داروین نیز در چاپهای بعدی اصل انواع از روی نزاکت از او قدردانی کرده است. اما اگرچه ماتیو به اصل انتخاب طبیعی پی برد، معلوم نیست که قدرت آن را نیز درک کرده باشد. برخلاف داروین و آلفرد راسل والاس که مستقل از یکدیگر به انتخاب طبیعی رسیدند و همین داروین را وادار کرد نظریهاش را منتشر سازد، ظاهرا ماتیو انتخاب را صرفا نیرویی منفی و وجینی دیده است و نه نیروی محرک کل حیات. در واقع انتخاب طبیعی از نظر او چنان آشکار بود که هیچ نیازی به یک کشف مثبت درباره آن نمیدید.
روایتهای تحریف شده
اگرچه نظریه داروین را میتوان بسیار فراتر از فرگشت حیات آلی به کار برد، میخواهم در مورد برداشت متفاوتی از داروینیسم عام هشدار دهم. یعنی در مورد کشاندن نسنجیده و چشم بسته نوعی نسخه تحریف شده و مخدوش انتخاب طبیعی به هر حوزه دمدست از گفتمان انسانی، خواه تناسبی داشته باشد یا نه. شاید «شایستهترین» شرکتها در بازار تجارت باقی بمانند، یا شایستهترین نظریهها در بازار علمی بقا پیدا کنند، اما پیش از آنکه تحت تاثیر قرار گیریم دستکم باید محتاط باشیم. و البته داروینیسم اجتماعی هم بوده که در زشتی هیتلریسم به اوج خود رسید.
نه به آن زشتی اما با این حال از نظر فکری به همان اندازه بینتیجه، نحوه نسنجیده و چشمبسته کاربرد انتخاب در سطوح نامناسب سلسله مراتب حیات توسط زیستشناسان آماتور است. «بقای شایستهترین گونهها، انقراض گونههای بدسازش یافته» در ظاهر شبیه انتخاب طبیعی به نظر میرسند، اما این شباهت ظاهری به شدت گمراهکننده است. همانطور که خود داروین با زحمت زیاد تلاش کرد نشان دهد، انتخاب طبیعی صرفا مربوط به بقای متفاوت درون گونههاست، نه بین آنها.
با اشاره به میراث ظریفتری از ایده بزرگ داروین این بحث را به پایان خواهم رساند. داروین خودآگاهی ما را تا قدرت پرصلابت علم ارتقا داده تا بزرگ و پیچیده را در چارچوب کوچک و ساده تبیین کنیم. در زیستشناسی قرنها سرمان کلاه گذاشته شد که گمان کنیم پیچیدگی بیش از حد طبیعت نیازمند تبیینی بیش از حد پیچیده است. داروین آن توهم را پیروزمندانه از میان برد.
اما همچنان پرسشهای ژرفی باقی میماند، در فیزیک و کیهانشناسی، که به انتظار داروین خودشان هستند. چرا قوانین فیزیک اینطوری هستند که هستند؟ چرا اصلا قوانینی وجود دارد؟ چرا اصلا جهانی وجود دارد؟ در اینجا هم وسوسه «طرح» فریبنده است. اما داستان عبرتانگیز داروین پیش روی ماست. ما پیش از این تمام اینها را پشت سر گذاشتهایم. داروین این جسارت را به ما میدهد ـ هرچند ظاهرا به سختی ـ که در جستوجوی تبیینهای واقعی باشیم: تبیینهایی که بیش از آنچه فرض میکنند، تبیین کنند.
نسخه بازیافتی از سایت Fargasht.WordPress.Com
نویسنده: ریچارد داوکینز | ترجمه: کاوه فیض اللهی (در شهروند امروز) [با اندکی تغییر] | منبعاصلی: Guardian مقاله برای روز داروین ۲۰۰۸
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
اگه من خدا بودم
سه شنبه 25 اسفند 1388 12:47 ب.ظ
من اگه خدا بودم وقتی شیطان در برابر انسان سجده نکرد خشتکش رو در میاوردم و از بارگاه بیرونش میکردم !
چه معنی داره شیطان به حرف خدا گوش نکنه !
وقتی میخواستم پیغمبر برای خلق تعیین کنم از ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر ۶۲۰۰۰ نفرش رو از زنان منسوب میکردم تا عدالت رعایت بشه !
کمی سلیقه به خرج میدادم و بجای اینکه خونه خودم رو در صحرای خشک و بی اب و علف عربستان بنا کنم در سواحل جزایر هاوایی یه خونه شیک و مدرن بنا میکردم با سوییت های مجهز و مجانی برای زواری که برای زیارت میومدن !
هیچوقت خونه خودم رو در انحصار مسلمون ها قرار نمی دادم و همه حق داشتن بیان خونه ام …
حتی بی خدا ها ! قدمشون سر چشم ! زوار بجای اینکه تو صحرای عرفه بدو بدو کنن کنار ساحل بدو بدو کنن حالشو ببرن و بجای لباس احرام هم مایوی دوتیکه بپوشن !
یه مشت از این حوری ها و قلمان رو هم مامور میکردم به حجاج سرویس بدن و پذیرایی کنن تا زیارت بهشون بهتر بچسبه !
اصلا نمیذاشتم ادما صبح و ظهر و شب هی نماز بخونن و سجده کنن و حرفای تکراری بزنن! کمبود که ندارم هی بخوام طفلکی ها رو اذیت کنم که !
همه مسجد ها رو هم جمع میکردم به جاش کافی شاپ و کتابخونه و سینما درست میکردم !
یه چند تاش رو هم قهوه خونه سنتی درست میکردم که محسن نامجو توش سه تار بزنه بخونه !
هر کسی هم که من رو صدا میزد و میگفت اِی خدا زود بهش میگفتم جانم …عزیز دلم …نه اینکه محل سگ هم نذارم! بنده افریدم باید سرویس بدم دیگه … گوسفند که نیستن ول کنم تو بیابون !
قشری به نام روحانیت رو اصلا خلق نمیکردم ! به بنده هام همه یه جو عقل میدادم تا بتونن بد رو از خوب تشخیص بدن و نیازی به فتوا و این مزخرفات نباشه !
عزراییل رو هم میفرستادم اونجا که عرب نی انداخت بره غاز بچرونه ! به جای عزراییل یه حوری خوش هیکل سفید و بلوری میفرستادم تا جون مرد ها رو بگیره و یک جوان رعنای خوش هیکل رو هم میفرستادم تا جون خانمها رو بگیره ! (اینجوری دیگه نه تنها کسی از مرگ نمیترسید بلکه این پیرزن پیرمردها هی از خدا مرگ میخواستن نصفه شبی) !
جون بچه ها رو هم اصلا نمیگرفتم ! اصلا اجازه نمیدادم انسان ناقص و معلول به دنیا بیاد … ریشه جنگ رو هم خشک میکردم بجاش عشق و عطوفت و مهربونی میکاشتم !
سعی میکردم حضورم اینقدر در زندگی مردم ملموس باشه که دیگه هیچ کس نگه خدای چی ! کشک چی ! ….. خدا کیلو چند ؟ ….. کدوم خدا؟
اخ که اگه خدا بودم یه بهشت توی یکی از سیاره ها خلق میکردم اخرین مدل ! نه اینجوری که توی جوب هاش (جوی هاش) شیر و عسل بیاد! شیر و عسلی که توی جوب (جوی) باشه به درد همون اعراب هزار و چهار صد سال پیش میخوره! اونایی که بنده صالح بودن میفرستادم توی این بهشت و اونایی هم که خطا کار بودن و بنده های درست درمونی نبودن بجای جهنم میفرستادم توی ایران زندگی کنن قدر عافیت رو بدونن !
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
جرقه
سه شنبه 25 اسفند 1388 12:46 ب.ظ
بعد از این همه که بعد از اون مسائل ودرگیری ها دوباره شروع به وبلاگ نویسی کردم بالاخره تصمیم گرفتم تو میهن بلاگ بنویسم چون قبلا توwordpressمینوشتم وهمیشه فیلتر بودم امیدوارم استفاده کنید والبته مطلبی هم که از خودم نبود رو اگه بخواین رفرنسشو میذارم
دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -
تبلیغات


